محمد صالح الحسينى الترمذى ( كشفي )
218
مناقب مرتضوى ( فارسي )
خدا از نور روى مرتضى كرد * سرشته چند ملك ما را ندا كرد عدد هفتاد شان باشد هزارى * كه ايشان بر سما دارند قرارى و به ثبوت پيوست كه ملائكهء مذكوره علويند . پس بر اين تقدير - من وجهى - فرقهء مذكوره را آل على توان گفت ؛ زيرا كه پدر ، واسطه بيش نيست و آفريدگار حقيقى حقّ سبحانه است - چه در عالم علو و چه در عالم سفل . « يَفْعَلُ اللَّهُ ما يَشاءُ » 0472224 خ 0 129 خ و « يَحْكُمُ ما يُرِيدُ » 1472224 خ 0 130 خ . پس همچنانكه سادات را در عالم شهود از صلب على بن ابى طالب آفريده ، شريفترين مخلوقات ارضى گردانيد . كذلك از نور رويش فرقهاى از ملايك آفريدهء اشراف مقدّسان سمايى كرد . ع : قادر است او ، هرچه خواهد مىكند . و لهذا در خبر است كه عيسى - عليه السّلام - از عطسهء آدم از كتم عدم به عرصهء وجود موجود گردانيده ، بر آسمان چهارم نشانيد ؛ چنانچه امير خسروى دهلوى در نعت گويد ، مثنوى : يافت نخست آدم از آن نور تاب * عطسه زد از ديدن آن آفتاب چشمش از آن نور چه بينا شده * عطسه از آن نور مسيحا شده و اين نوع امور غريبه نه از ربّ العالمين عجب است و نه منسوب كردنش به ذات مجمع الصّفات امير المؤمنين غريب ! كه يكى از القاب معلّايش مظهر العجائب و مظهر الغرايب است ؛ چنانچه در تفسير حافظى در بيان آيهء كريمهء : « وَ يَوْمَ تَشَقَّقُ السَّماءُ بِالْغَمامِ » 2472224 خ 0 131 خ مسطور است كه : « آن غمامى كه در روز قيامت آسمان را بشكافد ، مرتضى على است ؛ زيرا كه مظهر العجائب و مظهر الغرايب است . همچنانكه در دنيا امور عجيبه به ظهور رسانيد ، در آخرت نيز امور غريبه ظاهر سازد . » و تواند بود كه به حكم : « كنت انا و على نورا بين يدى اللّه مطيعا يسبّح اللّه ذلك النّور و يقدّسه قبل ان يخلق آدم اربعة عشر الف عام 3472224 خ 0 132 خ » از پرتو آن نور ، ملائكهء مزبوره مخلوق شده باشند و به اقتضاى : « كلّ شىء يرجع الى اصله 4472224 خ 0 133 خ » محمّد ، محمّد مىگفته باشند . ليكن در اين صورت لازم است كه على ، على مىگفته باشند اگرچه در فصل الخطاب از سهو كاتب ، اسم على مرقوم نيست . اما آنچه دل فقير در اين آخر شب بر سبيل الهام وارد شده و مأمورم به تحرير اين تقرير ، آن است كه ملائكهء علوى ذكر اين دو اسم متبرّك مىكنند ؛ چنانچه مولوى معنوى از اين معنى خبر مىدهد .